
دفتری را شبِ پردلهره نمناک کندخسته ام، بلکه نفسهایِ تو چالاک کند می شوم یوسف اگر دستِ زلیخاییِ تومرحمت کرده و پیراهنِ من چاک کند آنقَدَرخیسِ عرق می شوم ازشرمِ تو منتاکه دستِ تو عرق های مرا پاک کند شوقِ سیگار به خود می کشدم وای ببینهرمِ لبهایِ تو آن کرده که تریاک کند بی تو انگار بعیداست دلم تا دمِ صبحباغزل، با شب و با خاطره امساک کند یک شب آهسته برو، صبح بیا، خوب ببینکه همین شاعر از اندوهِ تو کولاک کند می کند با منِ بی حوصله دور از تو شدنآنچه اندوهِ قفس با دلِ غمناک کند امیرپویارشیدی 1395/9/21 ...
ادامه مطلب