خرید بک لینک

بی تو با این شبِ بی رحمِ زمستان چه کنم؟
دردِ هر فاصله را تا خط پایان چه کنم؟

با نگاهی که به دنبالِ خطوطِ تنِ تو
غوطه ور مانده در انبوهِ خیابان چه کنم؟

سرِ تجریش، همانجا و همان خاطره ها
بی تو من هستم و افکارِ پریشان چه کنم؟

فکر عریانِ تو بیمارترم کرده و من
با ولیعصرِ پراز شرشرِ باران چه کنم؟

من دل افسرده ی زندانِ همین خاطره هام
بی تو با این غمِ هر روزه ی زندان چه کنم؟

دست من پر شده از خاطره ی لمس تنت
با قنوتی که تو را می کند اذعان چه کنم؟

من که دور از تو پر از وحشتِ ویران شدنم
خب بگو هر شب یلدا، تَهِ تهران چه کنم؟

امیرپویارشیدی 1/آبانماه/1393

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:19

صفحه بندی