می شود بارنگِ چشمت شعرساخت
در کتابی از غزل ها راه یافت
با کمک از دست هایت نازنین
قلبِ دریا را به هر چوبی شکافت
می شود از آخرین شب گریه ها
سویِ منصورانِ بی پروا شتافت
تا عسل بارانِ آزادی رسید
کهکشانی را سراسر اسب تاخت
می شود اهریمنی بی رحم را
درهوایِ با تو بودن برنتافت
درنگاهت مرگِ استبداد را
دید و درپایانِ این بازی نباخت
می شود با تو اگر یاری کنی
عمر در غم رفته را هم بازیافت
امیرپویا رشیدی آبان 1394