شراب باران

متن مرتبط با «آتش» در سایت شراب باران نوشته شده است

آتش

  • نیلوبلاگ

    کاشکی یادکنی مردِ غزل نوشت راتا که آتش بزنی این مَنِ خاموشت را من هنوزم تبِ لبهایِ تو را می خواهمغنچه کن محض خدا آن لبِ فرنوشت را خسته ام ازهمه ی شهر خدا می داندبغلم کن که دلم لک زده آغوشت را از مزاحم شدنِ پارچه ها می ترسمکاشکی بازکنی دکمه ی تن پوشت را از عذابِ غزلم چشمِ خدا می خواندخاطراتِ من و پیراهنِ منقوشت را بغلم کن که بفهمم که تو هم حس کردیدردِ این عاشقِ هرلحظه کفن پوشت را من که سوزنده ترین آتشِ شهرم امروزبِدِه آن خیس ترین حسِ فراموشت را امیرپویارشیدی 10 فروردین 1394 ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آتش بس | آتش نشانی |