
بی تو با هرچه بود خو کردم آنقدر فکرِ آبرو کردم خسته با چشمِ خیس خوابیدمباهمین اشک ها وضو کردم من تورا ای بلورِ آزادیدرهمین برکه جستجوکردم من تورا با خودم نمی فهممخب تورا از تو پرس و جو کردم خب بگودرکجایِ من هستیمن خودم را که زیر و رو کردم تاهمین آخرین پک از سیگارتا تو را سخت آرزو کردم درقطاری که آخرِ خط بود تا تورا با تو رو به رو کردم من خودم را نگفته خندیدماز تو با هرکه گفتگو کردم شک ندارم که با منی اماخب کمی حرف را اتو کردم گفتم اینجا تو شعر می خوانیبا هزاران «اگر» که رو کردم پاسبان با تو آشنا می شد؟؟خب نمی شد که پشت و رو کردم دادگاهی نبود از اولهرکجا هرچه پرس و جو کردم امیرپویارشیدی 1395/9/4...
ادامه مطلب