
«روسری» دفترِشعرِمرا، انگارپرپر می کنیهرزمانی دلبری بامردِدیگرمی کنی آنقَدَرباروسری ات بی جهت وَرمی رویتاکه شعراز«روسری» را شعرِبرترمی کنی بویِ موهایِ تودرتدریسِ فِقهَم جاری استآخراین را سوژه ی شبهایِ منبرمی کنی «روسری شل می کنی» شد اصطلاحِ شاعریخوب من آیاتواصلاً روسری سر می کنی؟ آنقدر درعطرِموهایِ خودت گل می کنیتاکه دراحساسِ شاعربازمحشرمی کنی روسری سرکن؛ نکن؛ درهردوحالت محشریبازاگراین حرفهایم را توباور می کنی قصه ی امواجِ موهایِ توشیرین است تاچشم پویارا دراین افسانه ها تر می کنیامیرپویارشیدی 26/2/1394...
ادامه مطلب