
دور از تو دلش مُرد، ولی لوس نشدمردی که به امیدِ تو مایوس نشد دستم پُرِ از دلهره ها بود و عجینبا مویِ پریشانِ تو افسوس نشد تلمیسِ تو از عاقبت و آخرِ اینتعزیرِ بلاتوبه ی منصوص نشد در حادثه ی عاشقی افسوس تورابی هیچ حیایی بکنم بوس نشد می خواستم آخر به هنر رو بکنماز ترسِ همین واژه ی دیوث نشد شعری پُرِ از عطرِ تو را خلق کنمبا این همه بیکاره ی جاسوس نشد من خواستم آبی بشوم مثل خزرافسوس که از وحشتِ این روس نشد تو عاشقِ آهن شده بودی و مرایک خاطره با این همه لکسوس نشد امیرپویارشیدی 1395/6/28 تهران...
ادامه مطلب