تقدیم به عبدالفتاح سلطانی، به مناسبت در گذشت هما سلطانی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:15
ای یادگارِ چراغی که روشن استافسانه ای که نمادش تهمتن است شب را به شوقِ سحر درد می کشیخورشید، سخت گرفتارِ دشمن است جرمی که باز به گردن گرفته ایبیزار بودن از جنگ و جوشن است حالا بگو که چه باید کند خدا
شراب باران - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:15
وبلاگ شراب کلمه وبلاگ باران کلمه بود، خرابمان کردی ترانه می خندید، عذابمان کردی دو خطِ خوش بودیم، دو مصرع از حافظ در این بریدن ها، کتابمان کردی بهار یا پاییز، دو باغِ گل بودیم دو چشمِ بازیگوش، پرآبمان کردی رها و رقصنده،
دختر کوبانی - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:12
در زمانی که پرچم سیاه به سرعت پیش می رفت و مقاومت مردمان را در هم می شکست، خشونت ایدئولوژی غالبشان بود و مردمانی ساده دل، مغلوب آنها؛ کوبانی به یاری مردان و زنانشان ایستادند، تن به تحقیر و اسارت ندادند و با هرآنچه داشتند مقاومت کردند، این چکامه تقدیم به زنانی است که در آن بدهنگام جانانه ایستادند و ت...
زلزله کرمانشاه - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:12
نمی شود درد و اندوه مردم مناطق کردنشین را که بخشی از آن در زلزله اخیر عارض شده است، به تصویر کشید؛ با این همه سرمایه نتوانستیم طوری برنامه ریزی کنیم، طوری ساختمان سازی کنیم که اینچنین عزادار نشویم،  نتوانستیم مردم کم درآمد را حداقل در حد داشتن یک مسکن ایمن یاری کنیم، مسکن مهر ساختیم، تحویل دادیم، ان...
آخرین شب گریه ها - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:53
می شود بارنگِ چشمت شعرساختدر کتابی از غزل ها راه یافت با کمک از دست هایت نازنینقلبِ دریا را به هر چوبی شکافت می شود از آخرین شب گریه هاسویِ منصورانِ بی پروا شتافت تا عسل بارانِ آزادی رسیدکهکشانی را سراسر اسب تاخت می شود اهریمنی بی رحم رادرهوایِ با تو بودن برنتافت درنگاهت مرگِ استبداد رادید و درپایان...
حلقه احساس - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:53
از همه تا همهمه می رانی امهمنفس انگار، نمی مانی اممثل کتابی که نمی خوانی املایقِ یک عشق نمی دانی امهرچه من از آتشِ ایرانی اممرد غزل باره ی طوفانی امطرح لبت روی لبانم نشستمن پر احساس و توهم مست مستدست گرفتم که بگیریم دستدست گرفتی وشب ازهم گسستعاقبت ازجان وتنم رخت بستدر تب این عشق مسلمانی امکاش بفهمی ...
حجاب - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 20:52
دخترک آمد و دستی به حجابش زد و رفتطرح لبخند به اندوه نقابش زد و رفت مانده بود از همه پنهان بکند یا نکندچشم بی حوصله ای را که به خوابش زد و رفت در همین فاجعه یک شهر، پراز کوه بلندتیر بر تیزترین بال عقابش زد و رفت تو همان دختر تاریخ و غزل هستی و منشاعری خسته که آتش به کتابش زد و رفت کمکی کن که برقصد ک...
کاش - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 20:52
کاش که از عطرِ تنت میگذشت عاقبت از آمدنت می گذشت در شبِ رویاییِ بوس و بغلبی تَب و تاب از دهنت می گذشت کاش که شهزاده ی احساسِ مناز هیجان در بدنت می گذشت کنج جهنم یله می داد و ازوعده ی هر بت شکنت می گذشت کاش نمی شد که نگاهم کنیتا دلم از پیرهنت می گذشت یا که زمستان یخِ این چشمهابی خبر از کاپشنت می گذشت...
حرف - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 20:52
حرف بزن با من اگر می شود چشمِ من از بغضِ تو تر می شودبی تو درین شهر پر از دود و دم شاعرِ گمنام، پکر می شود هر شبِ این فاصله چشمانِ من دوخته بر قامتِ در می شود کودکِ بیچاره ی احساس همشعرِ پر از فاصله بر می شود شعر بگو زمزمه اش می کنم تا تنِ این لوت خزر می شود حرف بزن شعرِ مرا تازه کن شهر، ازین شعر خب...
یلدا - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:19
بی تو با این شبِ بی رحمِ زمستان چه کنم؟دردِ هر فاصله را تا خط پایان چه کنم؟ با نگاهی که به دنبالِ خطوطِ تنِ تو غوطه ور مانده در انبوهِ خیابان چه کنم؟ سرِ تجریش، همانجا و همان خاطره ها بی تو من هستم و افکارِ پریشان چه کنم؟ فکر عریانِ تو بیمارترم کرده و منبا ولیعصرِ پراز شرشرِ باران چه کنم؟ من دل افسر
تقدیم به گورخوابها - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:19
ای پراز احساسِ بدفرجام هاخسته از آغازها، انجام ها یک قلم اینجا برایت شعرهستباوکیلی خسته از ابرام ها گورخوابیدن اگرچه بهتراستازبلندآلودگی بربام ها من پرازاحساسِ شرمم وای برمفت خورها، شاه ها، هنجام ها مومنان گویا پریشان نیستندازحلب آبادها، ناکام ها من ولی با تو عبادت می کنمقبل ازآن تکبیرة الاحرام ه
زخم سربگشوده - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:19
کوچه گردی هایِ این شبگردِ تنها را ببین زیر باران مانده در هر فصلِ سرما را ببیناز غرورِ مزرعه چیزی نمانده نازنین ترکتازی هایِ فوجی از ملخ ها را ببینمن مصدق بودم و تو شهریارِ پهلوی لااقل این زخمِ در تاریخ مانا را ببینسالیانی را که من مشغولِ تنها مردنم نیمه شب ها در غزل ها قویِ زیبا را ببینعاشقی ها س
پلاسکو - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:19
اندوه مرگ هموطنانمان در حادثه آنش سوزی ساختمان پلاسکو برای من هم، همچون همه انسان های دیگر طاقت فرسا بود، جبرانِ خسران این فاجعه برای جان باختگان و خانواده های آنان امکان پذیر نیست، شاید تنها بشود برای داغداران آرزوی بردباری داشت، امیدوارم دولت و خصوصاً شهرداری لااقل در راستای وظایف حاکمیتی خسارت ما
تقدیم به فروغ - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:19
بانوی فصلهای پُر از اشک و رنج و دردشعرت چه بی بهانه ازاین سوز شکوه کرد سوزی که بی ترانه دراینجاهمیشه هستهمراهِ بی نظیرِ همین بادِ هرزه گرد خورشید با ترانه ی پاییز خواب شدایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ایمان بیاوریم به اندوهِ فصلهادرکاغذی که خط زده زن راکنارِمرد احساس کودکانه ی یک دختری که مُردانکار
نذر - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:19
من مست کرده بودم، در استتار بودیدر کوچه می نشستی تا بی قرار بودی گیسو به باد داده، لب سرخ و دلبرانهمن بی قرار بودم، بی بندوبار بودی لب بر لبم نهادی، در آن سیاهِ مستیهرکوچه شعر می شد، با من که یار بودی شمشیر بر کشیده، غم را شکسته بودیپا در رکاب بودم تا شهسوار بودی عطرت ترانه می شد، من را امید می دا
ترس - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:19
از عاشقی و ترانه می ترسیدیمازبوسه ی بی بهانه می ترسیدیم ازبس که فلک شدیم وخون خندیدیماز شادیِ خودسرانه می ترسیدیم آنقدر که زیرِ چکمه ها گل دیدیمازآخرِ هرجوانه می ترسیدیم ازدامِ کنارِ دانه از بس گفتندازخیره شدن به دانه می ترسیدیم باواژه ی خنده دارِ قرتی بازیاز دست زدن، به شانه می ترسیدیم ازبس که در
بی حوصله - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 6:45
من ازاین فاصله تالمسِ تنت می ترسماز همین رفتنِ بی آمدنت می ترسم هُرمِ نزدیک شدن تاتومرا می خواندمن زمستانم و از کاپشنت می ترسم تاسحرآمَدنت هرشبِ این تنهاییازهوایی شدنِ پیرهنت می ترسم تا تواز محوِتماشاشدنم می ترسیخب من ازلحظه ی زیباشدنت می ترسم آنقدرنه که به من گفتی و تب می کردمبه خدا ازحرکاتِ دهنت م...
روزهای خوب - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 6:45
بانو تو زندگی ام را تباه می کنیوقتی به یک غریبه، بد نگاه می کنی هربار از نگاهِ من که دور می شویمن حدس می زنم، که اشتباه می کنی رو می کنی به هرپیاده، مات می شوماز این ستم که ناروا، به شاه می کنی هرگز اگر که پیراهنم نمی دَری درحسرتش مرا، که غرق چاه می کنی من سعی می کنم که ببوسم تورا ولیباهر فرار کردنت...
آرزو - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 6:45
کنجِ لبهایِ تو گم کرده دلم را دهنمکاشکی در شبِ چشمانِ تو پیکی بزنم خب نشد تاکه فراموش کنم زود توراعطرِ موهایِ تو آمیخته با پیرهنم زیرِ باران ننشستم که نشورد اثرازآنچه از دستِ تو جامانده به رویِ بدنم بیخودی خسته و بی حوصله ام کرده همینکه نشد از هوسِ عاشقی ات دل بکنم شعله ی عشقِ تو درجانِ من آتش زده ا...
آزادی - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 6:45
بی تو با هرچه بود خو کردم آنقدر فکرِ آبرو کردم خسته با چشمِ خیس خوابیدمباهمین اشک ها وضو کردم من تورا ای بلورِ آزادیدرهمین برکه جستجوکردم من تورا با خودم نمی فهممخب تورا از تو پرس و جو کردم خب بگودرکجایِ من هستیمن خودم را که زیر و رو کردم تاهمین آخرین پک از سیگارتا تو را سخت آرزو کردم درقطاری که آخر...

برچسب‌های مرتبط

بی حوصله | بی حوصله به انگلیسی | بی حوصله ام | روزهای خوب زندگی | روزهای خوب خواهند آمد | روزهای خوب برای بچه دار شدن | آرزوهای بزرگ | آرزو چت | آزادی های یواشکی | آزادی بیان