می شد که بمانی و غریبانه نمیری
درظلمتِ فرسوده ی این خانه نمیری
سرمست هنر باشی و آواز بخوانی
درحسرت بیهوده ی پیمانه نمیری
ای فاتحِ موسیقی و ای مرغ خوش آوا
دردام اگر، کاش که بی دانه نمیری
ای کاش تو بازآمده در حسرتِ میهن
آباد دل ار، گوشه ی ویرانه نمیری
می شد که هزاران شبِ رویاییِ دیگر
پروانه بمانی و چو پروانه نمیری
شهبازِ غزل باشی و شهزاده ی آواز
باپشتِ ورم کرده ز تازانه نمیری
تنهای شب ای قویِ غزل باره ی زیبا
چون مرغ قفس دیده ی این لانه نمیری
امیرپویارشیدی 1395/3/22
برچسب: حبیب,حبیب الله سیاری,حبیب الله بدیعی,حبیب رضایی,حبیب الله کلکانی,حبیب مرد تنهای شب,حبیب یغمایی,حبیب قادری,حبیب الله بلور,حبیب الله پیمان,
نویسنده: مبین حبیبی