در شبِ چشمانِ اشک آلودِمن گل کردی و
این به غم آلوده را گلخانه کردی نازنین
در زوالِ عاشقی ها در شبِ اندوهِ من
آمدی موهایِ خود را شانه کردی نازنین
عطرِ موها، من پرازاحساسِ استشمامِ تو
رعیتی را بخششی شاهانه کردی نازنین
با من از فردوسی از فردا سرودی و مرا
مردِ پرآوازه ی شهنامه کردی نازنین
روبه چشمانِ توقامت می کنم ای وایِ من
مؤمنی را محوِ آن بتخانه کردی نازنین
شعرِ نامفهومِ پویا را تو با خندیدنت
خواندنی مانندِ یک افسانه کردی نازنین
امیرپویارشیدی 26/11/1393
برچسب: نازنین بنیادی,نازنین بیاتی,نازنین زاغری,
نویسنده: مبین حبیبی