خرید بک لینک

در بودنِ هرروزِ تو آرامشِ جان بود
چشمانِ توهردلشده ای را نگران بود

ارفلسفه تا ارث نوشتی و به هرخط
احساسِ نوازشگرِ یک عشق، نهان بود

امروز دراین شهر که درهرمِ تو می سوخت
تاآخرِ هرزمزمه ای کاتُ(و)زیان بود

بی بودنت آخرچه کند خسته وکیلی
کورا قَلَمَت جان بُدُ هم تاب و توان بود

درعمقِ نگاهی که به دنبالِ تو می گشت
احساسِ پدرمرده و اندوهِ همان بود

من ازهمه امروز تورا خواسته بودم
مانندِ اسیری که به دنبالِ امان بود

درخاطره ی شهر ببین عطرِ تو پیچید
همراهِ نسیمی که غریبانه وزان بود

امیرپویارشیدی 1393/6/13

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 18:23

صفحه بندی