خرید بک لینک

از عاشقی و ترانه می ترسیدیم
ازبوسه ی بی بهانه می ترسیدیم

ازبس که فلک شدیم وخون خندیدیم
از شادیِ خودسرانه می ترسیدیم

آنقدر که زیرِ چکمه ها گل دیدیم
ازآخرِ هرجوانه می ترسیدیم

ازدامِ کنارِ دانه از بس گفتند
ازخیره شدن به دانه می ترسیدیم

باواژه ی خنده دارِ قرتی بازی
از دست زدن، به شانه می ترسیدیم

ازبس که دروغ ها ثمر می دادند
از مخبر و از رسانه می ترسیدیم

از یاسِ حیاطِ خانه وحشت کردیم
آنقدر، ازاین زمانه می ترسیدیم

امیرپویارشیدی 6 آبان 94


برچسبها: ترس
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:33 توسط امیرپویا رشیدی |

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:19

صفحه بندی