من مست کرده بودم، در استتار بودی
در کوچه می نشستی تا بی قرار بودی
گیسو به باد داده، لب سرخ و دلبرانه
من بی قرار بودم، بی بندوبار بودی
لب بر لبم نهادی، در آن سیاهِ مستی
هرکوچه شعر می شد، با من که یار بودی
شمشیر بر کشیده، غم را شکسته بودی
پا در رکاب بودم تا شهسوار بودی
عطرت ترانه می شد، من را امید می داد
در خویش مرده ها را، یوم القرار بودی
شب رفت و عاشقی هم، من دلسپرده ماندم
در عشق نا شکیبا، پا در فرار بودی
من ساده دل سپردم درفصل عاشقی ها
ناکرده کار بودم، ناپایدار بودی
با زخم می گریزم، از جنگِ نابرابر
من بی سلاح بودم، اسفندیار بودی
من مست کرده بودم تو نذر کرده بودی
خب صاف و ساده بودم ناسازگار بودی
دهم تیرماه 1393
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی