بانوی فصلهای پُر از اشک و رنج و درد
شعرت چه بی بهانه ازاین سوز شکوه کرد
سوزی که بی ترانه دراینجاهمیشه هست
همراهِ بی نظیرِ همین بادِ هرزه گرد
خورشید با ترانه ی پاییز خواب شد
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به اندوهِ فصلها
درکاغذی که خط زده زن راکنارِمرد
احساس کودکانه ی یک دختری که مُرد
انکارِ ابلهانه ی یک مردِ دوره گرد
مردی که درتمامی عمرش نخوانده بود
جز یک کتابِ شعرِ قدیمی به رنگ زرد
امروز هم نبردِ صدا با سکوت هست
باید از این سکوت وتباهی عبور کرد
باید برای فصلِ جدیدی ترانه گفت
بانو اگر به حسنِ ختامی رسد نبرد
امیرپویارشیدی 18 مهر 1393
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی