تهران هنوز نخوابیده بیدار می شود
از مادرانه ترین زخم، غمدار می شود
از رنجِ برجِ قدیمی که آتش گرفت و سوخت
آتش نشانِ جوانی که احضار می شود
وقتی که شهر، به اندوه، عادت گرفته بود
یک باره این خبرش صدرِ اخبار می شود
اوضاعِ شهرِ من امروز، بد غمگنانه بود
هرلحظه یک نفر از شهر بیزار می شود
یک مادری که غریبانه فریاد می کشد
یک همسری که همان دم خبردار می شود
هرگوشه درد، پرازاضطرابی به رنگِ دود
آقایِ شهر همان روز پرکار می شود
صدگل برادر مومن که ما خود به خود زدیم
این هم نتیجه ی خوابی که بسیار می شود
درکوچه ها که از انبوهِ ناجورِ جمعیت
راهی اگر به نجاتست دیوار می شود
شایدبرایِ کسی هم مهم یا عجیب نیست
جانی فدای همین کاروکردار می شود
آقا کنار بزن مرگِ من جانِ مادرت
پیروزِ حادثه ها باز آوار می شود
خب عکس هم که نگیری ضرر کرده ای مگر؟
فردا دوباره همین درد تکرار می شود
تهران عجیب پر از اضطرابی کشنده تر
عادت به حادثه ها کرده بی عار می شود
امیرپویارشیدی بهمن 1395
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی