کوچه گردی هایِ این شبگردِ تنها را ببین
زیر باران مانده در هر فصلِ سرما را ببین
از غرورِ مزرعه چیزی نمانده نازنین
ترکتازی هایِ فوجی از ملخ ها را ببین
من مصدق بودم و تو شهریارِ پهلوی
لااقل این زخمِ در تاریخ مانا را ببین
سالیانی را که من مشغولِ تنها مردنم
نیمه شب ها در غزل ها قویِ زیبا را ببین
عاشقی ها سجده هایم را که باطل کرده خب
دست کم در گریه هایم مردِ ترسا را ببین
شام آخر رفت و پایانِ رفاقت ها رسید
نارفیقی کرده ای باشد، مسیحا را ببین
خب همین ها را ببین یالااقل این روزها
زخمِ سربگشوده در هر شعرِ پویا را ببین
امیرپویارشیدی 13 دیماه 1393
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی