بیا تا شبِ لعنتی خسته شِه
بفهمم کجا با تو چی ساختم
همه جای دنیا بپیچه که من
خودم بارضایت، بِهِت باختم
ازین خسته تر بودمو باز تو
تویِ خوابِ من قویِ زیبا شدی
نه اینکه بمیری ولی عشقِ من
شبیهِ یه آدم تو رویا شدی
همونجا که مشروطه گر بودیو
نشد تا بفهمم چرا خسته ای
نشد تا بفهمم چرا چشمتو
از اون لحظه تا انتها بسته ای
اگه وقتِ آزادی اومد یه روز
بگومن چه شعرا که خوندم براش
بگو تا شبِ کشتنِ عاشقی
همه دفترامو سوزوندم براش
هنوزم منم با همون واژه ها
هنوزم تو اون قصه جون می کنم
ببین از عذابی که همراهمه
عرق کرده تو فصلِ سرما تنم
امیرپویارشیدی 1395/2/21
برچسب: اولین ترانه مهستی,اولين ترانه ايراني,اولین ترانه قاسم افشار,اولین ترانه داریوش,اولین ترانه حمیرا,اولین ترانه ایرانی,اولین ترانه,اولین ترانه گوگوش,اولین ترانه ابی,اولین ترانه ستار,
نویسنده: مبین حبیبی